تبليغاتX

به حرمت باران, هر گونه کپي برداري, ولو دوستانه, مجاز نـيـسـت

آبديس

سه شنبه بیستم مرداد 1388

راهب و دختر

یک راهب و همراهش كه مراحلي از سير و سلوك را گذرانده بودند و از ديري به دير ديگر سفر مي كردند ، سر راه خود دختري را ديدند در كنار رودخانه ايستاده بود و ترديد داشت از آن بگذرد.

وقتي آن دو نزديك رودخانه رسيدند دخترك از آن ها تقاضاي كمك كرد. راهب بلا درنگ دخترك را برداشت و از رودخانه گذراند.

آن دو به راه خود ادامه دادند و مسافتي طولاني را پيمودند تا به مقصد رسيدند. در همين هنگام همراهش كه ساعت ها سکوت كرده بود خطاب به راهب گفت:« دوست عزيز! ما نبايد به جنس لطيف نزديك شويم. تماس با جنس لطيف بر خلاف عقايد و مقررات مكتب ماست. در صورتي كه تو دخترك را بغل كردي و از رودخانه عبور دادي.»

راهب با خونسردي و با حالتي بي تفاوت جواب داد:« من دخترك را همان جا رها كردم ولي تو هنوز به آن چسبيده اي و رهايش نمي كني.»

قابل توجه ...

 


20:25 | آبديس |

چهارشنبه دهم تیر 1388

شنیده ام که...

شنیده ام که...

کشیش کاتولیک تلاش می کرد که یک یهودی را از ایمانش منصرف سازد و به سوی آیین خود بکشاند.

پس این بود که به یهودی گفت:"تنها کاری که تو باید انجام دهی این است که سه بار یگویی :من یهودی بودم ،حالا کاتولیکم. من یهودی بودم ،حالا کاتولیکم. من یهودی بودم ،حالا کاتولیکم!"

یهودی این را گفت ،اما کشیش فکر کرد بهتر است تغییر ایمان یهودی را یک روز جمعه در خانه اش نیز بسنجد.این بود که به خانه ی او رفت و یهودی را دید که دارد برای خودش جوجه ای کباب میکند :"تو می دانی که نباید روز جمعه جوجه کباب بخوری؟"

یهودی در جواب گفت:"بله می دانم!"اما وقتی که میخواستم جوجه را روی آتش بگذارم سه بار گفتم :"من زمانی جوجه بودم ولی الان ما هی ام!من زمانی جوجه بودم ولی..."

ما هم همین طور زندگی می کنیم.

تمام مذهب ما یک چنین چیزیست ،به همین صورت شفاهی است . واین کلمات در وجود شما نفوذ می کند و خود شما بهتر میدانید که هر چه می گویید دقیقا عکس آن چیزی است که انجام می دهید.شما به یک چیز فکر می کنید  و چیز دیگری می گویید،و بعد کار دیگری انجام میدهید .شما یک تثلیث گرا هستید .شما یکی نیستید بلکه در آن واحد درسه جهت در حال حرکتید.شما در خود یک جمع پریشان دارید...

منبع:آواز سکوت اشو


20:57 | آبديس |

یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388

آدمخوار

پنج آدمخوار در يك شرکت استخدام شدند.

هنگام مراسم خوشامدگويي رئيس شرکت گفت: "شما همه جزو تيم ما هستيد. شما اينجا حقوق خوبي مي گيريد و ميتوانيد به غذاخوري شرکت رفته و هر مقدار غذا که دوست داشتيد بخوريد. بنابراين فكر کارکنان ديگر را از سر خود بيرون کنيد".

آدمخوارها قول دادند که با کارکنان شرکت کاري نداشته باشند.

چهار هفته بعد رئيس شرکت به آنها سر زد و گفت: "مي دانم که شما خيلي سخت کار ميکنيد. من از همه شما راضي هستم. امّا يكي از نظافتچي هاي ما ناپديد شده است. کسي از شما ميداند که چه اتفاقي براي او افتاده است؟"

آدمخوارها اظهار بي اطلاعي کردند.

بعد از اينكه رئيس شرکت رفت، رهبر آدمخوارها از بقيه پرسيد:

" کدوم يك از شما نادونا اون نظافت چي رو خورده ؟"

يكي از آدمخوارها با اکراه دستش را بالا آورد. رهبر آدمخوارها گفت:

"اي احمق ! طي اين چهار هفته ما مديران، مسئولان و مديران پروژه ها را خورديم و هيچ کس چيزي نفهميد و حالا تو اون آقا را خوردي و رئيس متوجه شد! از اين به بعد لطفاً افرادي را که کار ميکنند نخوريد.


12:53 | آبديس |

شنبه پنجم اردیبهشت 1388

آغوش رایگان

این جنبش مربوط به گروهی از آدمهاست که از سال 2004 در بعضی

از نقاط عمومی شهر،مثلا در یک خیابان شلوغ یا یک پارک،می ایستند

و پلاکاردی به دست می گیرند که روی آن نوشته شده " آغوش

رایگان". آنها هر که را که خودش مایل باشد، به آغوش می کشند تا

حس کند کسی در این دنیا او را دوست دارد

 
 free_hugs_wideweb__470x3230

 

 

از حرکت تا جنبش ...

 

جنبش آغوش رایگان» که از چهارشنبه سی‌ام ژوئن سال 2004 آغاز شده،و بر اساس

یک فکر ساده شکل گرفته و هر چهارشنبه تکرار می‌شود. هر کسی می‌تواند برای غریبه‌ها یک

بغل مجانی باز کند و با مهربانی دیگران را در آغوش بگیرد و آغازگر روزی خوش برایش باشد.

 

منبع:vooroojak_bala

 


20:59 | آبديس |

پنجشنبه بیستم فروردین 1388

(مغز شما چند ساله است ؟ (تست هوش

  لطفا شرکت کنید و امتیازتون را هم حتما اعلام کنید!!!!

ابتدا روی لینك زیر كلیك كنید :

 

http://flashfabrica.com/f_learning/brain/brain.html

 

 بعد دكمه استارت رو بزنید.

 بعد از یك آماده باش 3 – 2 - 1 بایستی جای اعداد رو كه چند لحظه نمایش داده می شه به خاطر بسپارید.

 روی جای اون اعداد به ترتیب از كم (عدد کوچکتر اول) به زیاد (عددد بزرگتر آخر) كلیك كنید!!!

 

 بعد از چند مرحله، سن مغز شما با توجه به زمان عكس العمل و درستی اون محاسبه و نمایش داده می شه !!!

 بعد که نتیجتون رو  را اعلام کرد سن مغزتون رو بنویسید.

 

منبع:farnaz_nn


14:40 | آبديس |

شنبه یکم فروردین 1388

بهار رستاخیز طبیعت

 

امیدوارم وقتی سر حوصله بودین این پست رو بخونین .تک به تک کلمات و جملاتی که تو این پست گذاشتم برای من دنیاییه و قدم به قدم باعت تحولم شدن. خواهشی دارم از دوستان سعی کنیم رنگ و لعاب مذهبی و کلیشه ای به این مطالب ندیم هر کدوم از این کلمات رو تا جایی که امکان داره حس کنیم.

خدا کسی است که بادها را می فرستد تا ابرها را در فضا برانگیزد پس به هرگونه که مشیتش تعلق گیرد در اطراف آسمان متصل و منبسط می گرداند و باز متفرق گرداند آنگاه که باران را بنگری که قطره قطره از درونش بیرون ریزد پس او را( به کشتزار ) هر که از بندگانش خواهد می رساند تا آن ها شادمان گردند و هر چند پیش از آن که باران آید به حال یاس و ناامیدی می زیستند.پس دیذه باز کن و آثار نامنتهای الهی را مشاهده کن که چگونه زمین را پس از مرگ و دست برد خزان باز زنده گرداند مردگان را پس از مرگ باز زنده می کند و او بر هر چیز عالم تواناست

خدا هر که را خواهد روزی وسیع کند و هر که را خواهد تنگ روزی گرداند و در این امر ادله روشنی برای اهل ایمان پدیدار است.

فساد و پریشانی به کرده خود مردم در همه بر و بحر زمین پدید آمد تا ما هم کیفر بعضی اعمالشان را به آن ها بچشانیم باشد که برگردند.

از آن فرقه نباشید که دین فطرت خود را متفرق هوای نفس خواستند و گروه گروه شدند و هر گروهی به اوهام و عقیده و خیالات فاسد خود دلشاد است.

به امت بگویید میخواهید شما را به زیان کارترین مردم آگاه سازم زیانکارترین مردم آنان هستند که عمرشان رادر راه حیات دنیای فانی تباه کردند و به خیال باطل می پنداشتند نیکوکاری میکنند.

و ما این همه مثل زدیم تا ( حقایق ) برای مردم روشن شود و به جز مردم دانشمند کسی تعقل آن نخواهد کرد.

و اگر سوال کنی آن کیست که از آسمان باران نازل سازد تا زمین را بعد از مرگش به وسیله آن باران زنده سازد به یقین جواب خواهند داد که آن خداست پس بگو ستایش مخصوص خدای یکتاست آری ولیک اکثر این مردم  درک نخواهند یافت.

خدایا تو چنان برای من خدایی کردی که گویی من تنها بنده توام، اما من چنان برای تو بندگی کردم که گویی خدایی جز تو هم دارم.

 اي آنكه به تدبير تو گردد ايام
اي ديده و دل از تو دگرگون مادام
اي آنكه به دست توست احوال جهان
حكمي فرما كه گردد ايام به كام


با آرزوي سالي خوش و پر بركت

سال نو همگی مبارک

 

سوره روم،عنکبوت،کهف،دعای امام سجاد از ابو حمزه ثمالی

 


9:44 | آبديس |

سه شنبه بیستم اسفند 1387

قویترین ابزار شیطان

به روایت افسانه‌ها روزی شیطان همه جا جار زد كه قصد دارد از كار خود دست بكشد و وسایلش را با تخفیف مناسب به فروش بگذارد. او ابزارهای خود را به شكل چشمگیری به نمایش گذاشت. این وسایل شامل خودپرستی، شهوت، نفرت، خشم، آز، حسادت، قدرت‌طلبی و دیگر شرارت‌ها بود. ولی در میان آنها یكی كه بسیار كهنه و مستعمل به نظر می‌رسید، بهای گرانی داشت و شیطان حاضر نبود آن را ارزان بفروشد.
كسی از او پرسید: «این وسیله چیست؟»

شیطان پاسخ داد: «این نومیدی و افسردگی‌ست

آن مرد با حیرت گفت: «چرا این قدر گران است؟»

شیطان با همان لبخند مرموزش پاسخ داد: «چون این مؤثرترین وسیلة من است. هرگاه سایر ابزارم بی‌اثر می‌شوند، فقط با این وسیله می‌توانم در قلب انسان‌ها رخنه كنم و كاری را به انجام برسانم. اگر فقط موفق شوم كسی را به احساس نومیدی، دلسردی و اندوه وا دارم، می‌توانم با او هر آنچه می‌خواهم بكنم. من این وسیله را در مورد تمامی انسان‌ها به كار برده‌ام. به همین دلیل این قدر كهنه است.


21:54 | آبديس |

شنبه دهم اسفند 1387

ماجرای گروه 99

پادشاهی که یک کشور بزرگ را حکومت می کرد، باز هم از زندگی خود راضی نبود؛ اما خود نیز علت را نمی دانست.

روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم می زد. هنگامی که از آشپزخانه عبور می کرد، صدای ترانه ای را شنید.

به دنبال صدا، پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده می شد.

پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید: ‘چرا اینقدر شاد هستی؟’

آشپز جواب داد: ‘قربان، من فقط یک آشپز هستم، اما تلاش می کنم تا همسر و بچه ام را شاد کنم.

ما خانه ای حصیری تهیه کرده ایم و به اندازه کافی خوراک و پوشاک داریم.

بدین سبب من راضی و خوشحال هستم…’

پس از شنیدن سخن آشپز، پادشاه با نخست وزیر در این مورد صحبت کرد.

نخست وزیر به پادشاه گفت : ‘قربان، این آشپز هنوز عضو گروه 99 نیست!!!

اگر او به این گروه نپیوندد، نشانگر آن است که مرد خوشبینی است.’

پادشاه با تعجب پرسید: ‘گروه 99 چیست؟؟؟’

نخست وزیر جواب داد: ‘اگر می خواهید بدانید که گروه 99 چیست،

باید این کار را انجام دهید: یک کیسه با 99 سکه طلا در مقابل در خانه آشپز بگذارید.

به زودی خواهید فهمید که گروه 99 چیست!!!’

پادشاه بر اساس حرف های نخست وزیر فرمان داد یک کیسه با 99 سکه طلا را در مقابل در خانه آشپز قرار دهند..

آشپز پس از انجام کارها به خانه باز گشت و در مقابل در کیسه را دید. با تعجب کیسه را به اتاق برد و باز کرد.

با دیدن سکه های طلایی ابتدا متعجب شد و سپس از شادی آشفته و شوریده گشت.

آشپز سکه های طلایی را روی میز گذاشت و آنها را شمرد. 99 سکه؟؟؟

آشپز فکر کرد اشتباهی رخ داده است. بارها طلاها را شمرد؛ ولی واقعاً 99 سکه بود!!!

او تعجب کرد که چرا تنها 99 سکه است و 100 سکه نیست!!!

فکر کرد که یک سکه دیگر کجاست و شروع به جستجوی سکه صدم کرد. اتاق ها و حتی حیاط را زیر و رو کرد؛

اما خسته و کوفته و ناامید به این کار خاتمه داد!!!

آشپز بسیار دل شکسته شد و تصمیم گرفت از فردا بسیار تلاش کند تا یک سکه طلایی دیگر بدست آورد

و ثروت خود را هر چه زودتر به یکصد سکه طلا برساند.

تا دیروقت کار کرد. به همین دلیل صبح روز بعد دیرتر از خواب بیدار شد و از همسر و فرزندش انتقاد کرد

که چرا وی را بیدار نکرده اند!!! آشپز دیگر مانند گذشته خوشحال نبود و آواز هم نمی خواند؛

او فقط تا حد توان کار می کرد!!!

پادشاه نمی دانست که چرا این کیسه چنین بلایی برسر آشپز آورده است و علت را از نخست وزیر پرسید.

نخست وزیر جواب داد: ‘قربان، حالا این آشپز رسماً به عضویت گروه 99 درآمد!!!

اعضای گروه 99 چنین افرادی هستند: آنان زیاد دارند اما راضی نیستند.

منبع:ترانه ها


16:57 | آبديس |

دوشنبه پنجم اسفند 1387

اراده

 

روزی مردی در کافه ای لاف میزد که:

"بله من اراده آهنین دارم، و حالا می خواهم ثابتش کنم.

من دیگر لب به مشروب نمیزنم."

عصر آن روز به کافه آمد و بلند گفت تا همه بشنوند:

من از اراده ام قویترم.

من همه روز را جنگیده ام تا سرانجام اراده لعنتی ام را مغلوب ساختم!

یک ویسکی دیگه ،لطفاً!

خود فریبی انسان را پایانی نیست،زیرا به هر کاری  که می خواهد انجام دهد صورت عقلانی میدهد.

یک فنجان چای  اشو


11:40 | آبديس |

چهارشنبه سی ام بهمن 1387

خلقيات ما ايرانيان

 

دو صفحه نوشته ساده به کتاب "خلقيات ما ايرانيان" به قلم روانشاد محمد علي جمال زاده اضافه کنيد!!!

مهموني مي ديم اونهايي که دوست داريم و نداريم رو دعوت مي کنيم. يواشکي به لباساي اونهايي که دوست نداريم مي خنديم. بعد که رفتند با دوستهاي خودمونيمون مي شينيم به حرفهاشون مي خنديم! توي مهموني واسه همديگه جوک ترکي مي گيم! جوک لري مي گيم! اصفهاني ها رو مسخره مي کنيم. مي گيم کاشوني ها ترسواند! رشتي ها بي غيرتند! کردها خ...متعصب هستند! آباداني ها لاف مي زنند!

پايين شهريها رو آدم حساب نمي کنيم! مرز بين پايين شهر و بالاي شهر رو هم خودمون تعيين مي کنيم! اونها که از قلهک پايينتر رو قبول ندارند شيک ترند! شهرستاني ها هم بهتره برند جلو بوق بزنند! وقتي يکي از فاميلهامون شهرستان زندگي مي کنه و ما يهويي از دهنمون مي پره فوري توضيح مي ديم که طرف بخاطر شغلش که مدير فلان کارخونه است اونجا زندگي مي کنه!

بشقاب و ليوانهاي فرانسوي مي خريم! لوسترهاي ساخت چين مي خريم! شکلات آيدين هديه نمي بريم چون ايرانيه کلاسش پايينه!

موقعي که اتوبوس مياد حمله مي کنيم! اگه اوضاع بحراني بشه با آرنجمون مي زنيم به کناريها راه رو باز مي کنيم! آخه خسته هستيم بايد زودتر بريم خونه! وقتي کسي نباشه هم همين که مي شينيم با ماژيک پشت صندلي ها يادگاري مي نويسيم که دفعه ديگه که سوار شديم به دوستامون هنرمون رو نشون بديم!

شب چهارشنبه سوري ترقه پرت مي کنيم پشت پاي زن همسايه که وقتي پريد بخنديم! وقتي تيم فوتبال مورد علاقه امون توي مسابقه مي بازه شيشه اتوبوس واحد رو مي شکنيم! سيزده بدر گ...د مي زنيم به طبيعت! يعني هميشه اينکارو مي کنيم نه فقط سيزده بدرها!

فحش خواهر و مادر مي ديم! به همديگه! به دين و مذهب! و عربها و غيره! اما تا يه مشكلي پيش مياد ميگيم يا فلان امام!! و در لوس آنجلس هم بيشتر سفره حضرت عباس باز ميکنيم تا توي تهران...

ما همه مادرزادي سياستمدار به دنيا اومديم اما استراتژي تک تکمون با همديگه و با تمام دنيا متفاوته براي همين در هيچ موردي باهم توافق نداريم و بازهم به هم فحش مي ديم! سه تا که ميشيم پنج نظر متفاوت داريم و هممون خيال ميکنيم حق داريم.

ما به اجدادمون خيلي احترام مي ذاريم! مخصوصاً داريوش و اينها! وقتي سر قبرشون ميريم حتماً يه يادگاري هم با هرچي که دستمون باشه روي در و ديواراش مي کنيم!

ما امام زاده مي سازيم! بعد پول مي ندازيم و از امام زاده مي خوايم که مشکلاتمون رو حل کنه!

ما روز عاشورا تاسوعا نذري مي ديم! اما براي اينکه زعفرون گرونه روي پلو گلرنگ مي ريزيم!

ما احتمالاً غير از رامسر و کلاردشت جاي ديگه اي از ايران رو نديديم اما حتماً دوبي رفتيم و فروشگاه عرض الهدايا رو ديديم! بي برو برگرد هم يه عکسي توي صحرا روي شنها گرفتيم که به همسايه ها نشون بديم!

ما رانندگيمون حرف نداره! رانندگي بدون فحش  برامون معني نداره! چراغ راهنمايي عابرپياده، موتورسوار هاي آدمخور .... فقط يک کلمه از هر مورد کافيه !

ماها سينما نمي ريم و عوضش عشق مي کنيم قبل از اينکه فيلم روي پرده سينما بره ما سي ديشو ببريم خونه!

ما - مخصوصاً لوس آنجلسي هامون- وقتي کانال تلويزيوني درست مي کنيم يا هيمنطوري آب دوغ خياري ميارندمون توي يه برنامه اي مجري بشيم يا گزارش بديم يا خداي نکرده به عنوان کارشناس حرف بزنيم از هر سه تا کلمه اي که مي گيم چهار تاش انگليسيه اونهم با هزار تا عشوه و ناز و غمزه شتري و صد البته تلفظ صد درصد غلط !

ماها عاشق رقص عربي هستيم! هرچي هم سنمون ميره بالاتر علاقه امون به اين رقص که تا ابد يادش نميگيريم هي بيشتر و بيشتر ميشه و اصرار مي کنيم که بايد توي همه مهموني ها هنرمون رو نشون بديم!البته دوستان خيلي اصرار مي کنندا وگرنه ماها همه خجالتي هستيم و رقصمون نمياد.

به آذري ها متلک ميگيم، اونارو مسخره ميکنيم و براشون جوک ميسازيم ولي بهترين و مفيدترين دوستامون آذري هستن!

اما سه چيز براي ما خيلي مهمه:

يک: ما هيچ وقت اجازه نخواهيم داد که روي هيچ نقشه اي خليج فارس به خليج عربي تبديل بشه!

دو: حواسمون هست که هرجا اسمي از فيلم کارتوني سيصد برده شد اعتراض کنيم نامه بنويسيم طوماراينترنتي امضا کنيم که چرا قيافه ما ايرانيها رو اينقدر وحشتناک کشيدند! آخه ما ايرانيها اونقدرا هم وحشتناک نيستيم!

سه: دولت کشورمون بايد مثل دولت سوئد و نروژ باشه. دموکرات / عشقي / مهربان. با يک شرط:

ما همون "آدم" هايي که در بالا گفتيم بمونيم!!!

منبع:ترانه ها

 


11:43 | آبديس |